يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شکني
يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شکني
عشق است و آتش و خون داغ است و درد دوری
کی میتوان نگفتن کی میتوان صبوری
کی میتوان نرفتن گیرم طریق نمانده
گیرم که سوختیم و خاکستری نمانده
با دوست عشق زیباست با یار بیقراری
از دوست درد ماند و از یار یادگاری
…
گفتی از روز سفر گفتم از من مگذر
مجنون , لیلا رفتی بی بال و بی پر
كه از سهم دستانت بي نصيبم
به دل گفته ام روزي خواهي آمد
و دل مي داند كه او را مي فريبم
i had a dream ...
i dreamed i was walking alon the beach with God.
across the sky flashed scenes from my life.
for each scene,i noticed two sent of footprints in the sand;
one belonging to me and the other to god.
when the last scene of my life flashed befor me,
i looked back at the footprints in the sand.
i noticed that many times along the path of my life there was only one set of footprints.
i also noticed that it hapend at the very lowest and saddest times in my life.
this really bothered me so i questioned god about it.
"god,you said that once i decided to fllow you,you'd walk with me all the way."
but i have noticed that during the most troublesome time in my life,there is only one set of footprints.
i don't understand why when i needed you most would leave me.
GOD replied,"my precious child"
i love you and i would never leave you.
during your times of trial and suffering'when you see only one set of footprints.
it was then that carried you.
پنج قانون خوشبختی را به خاطر بسپارید
قلبتان را از نفرت پاک کنید
ذهنتان را از نگرانی ها دور کنید
ساده زندگی کنید
بیشتر بخشش کنید
کم تر توقع داشته باشید
عشق، سرطان دوست داشتن است.
عشق، عقد دائمي ما با غربت است.
عشق، شماره تلفني است كه سالها بدنبال آن مي گرديم.
عشق، آمپول ب كمپلكس معرفت است.
عشق، اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود.
عشق، آسانسور حيات بشر است. واي بحال كسي كه توي اين آسانسور گير كند.
عشق، قند متافيزيكي است كه در دل آدم آب مي شود.
عشق، شب نامزدي ما با جدايي است.
عشق، نردباني است كه ما را از خود بالا مي كشد.
عشق، همان فعل انفعالي است كه در برابر گل سرخ به ما دست مي دهد.
عشق، عزرائيل زيبايي است كه رسيد، جسم ما رامي گيرد و قبض روح راامضا مي كند
عشق، اولين آهي است كه در آيينه كشيده ايم.
عشق، اولين حقوق ما از باجه معرفت است.
عشق،خريد وفروش پاياپاي عاشق و معشوق است.
عشق، لك لكي است كه روي درخت خاطرات ما لانه كرده دارد.
عشق، مقصد نيست، بلكه مركبي است براي رسيدن به مقصد.
عشق، تنها مهماني است كه بدون دعوت وارد ميشود،كافيست درخانه قلب را بازبگذاريد.
عشق، يك لحظه آرامش است و هزار لحظه گرفتاري.
عشق، بينايي را مي گيرد و دوست داشتن مي دهد.
عشق، صداي فاصله ها، فاصله هايي كه غرق ابهامند.
عشق، تنها دردي است كه بيماربدنبال علاج نيست، زيرا درد عشق برايش مطلوبتراز سلامتي است. عشق فقط عشق به خدا
یاد
همین جا بود که آتشی سوزنده
از چشمی مست بر آمد و برجانم نشست
همین جا بودکه سرانجام نیروئی به خود دادم
وهمین که دانستم که می توانم سخن بگویم،
درددل بیمارخودرا تشریح کردم
و از لب های سرخ اش دارو طلبیدم
همین جا بود که شایان نگاه ترحم او شدم،
دست مرا فشرد،
ونمی دانم چه حسی مرا لرزان کرد
همین جا بود که از او،
هم لطف وهم عتاب ظاهر شد ومن،
هم شاد و هم گریان شدم
همین جا بود که با من پیمان بست،
همین جا بودکه پیمان شکست.